نکته در مورد ترجمه: Wir befinden uns im Jahr 0007 nach Doktor Hamer. Die Originalsprache dieser Webseite ist Deutsch. Alle anderen Sprachen sind maschinell übersetzt. Hier findest Du umfassendes Wissen zur Germanischen Heilkunde® in 77 Sprachen, mit einer Genauigkeit der maschinellen Übersetzungen von ca. 98%. Da die manuellen Übersetzungen von Dr. Hamer’s Werken nur langsam vorankommen, haben wir uns entschieden, die maschinellen Übersetzungen dennoch online zu stellen. Wir sind überzeugt, dass es wichtiger ist, der Welt 98% korrekt übersetztes, erkenntnisbasiertes Wissen zur Verfügung zu stellen, als sie auf rein hypothesenbasiertes Wissen der Schulmedizin zu beschränken und die Germanische Heilkunde unentdeckt zu lassen. In Zeiten schneller maschineller Übersetzungen darf der Durchbruch der Germanischen Heilkunde nicht an Perfektion scheitern! Auch die Germanische Heilkunde wurde nicht sofort perfekt, sondern im Laufe von Jahrzehnten vervollständigt. Diese Chance möchten wir auch anderen Ländern geben.

Wir laden Dich herzlich ein, uns beim Korrekturlesen zu unterstützen. Dafür solltest Du die zu korrigierende Sprache als Muttersprache sprechen, Deutsch als zweite Sprache oder als Muttersprache beherrschen und die Germanische Heilkunde seit mindestens 2 Jahren intensiv studiert haben. Bei Interesse kontaktiere uns bitte unter: support@conflictolyse.de

Manaus, 26. Mai 0007, Luíz Germano


Legacy of a New Medicine-Part 1-1999-644S-Dr med Mag theol Ryke Geerd Hamer

دکتر. پزشکی رایک گیرد هامر

میراث یک داروی جدید

بخش اول

5 قانون بیولوژیکی طبیعت - اساس همه پزشکی

برنامه های ویژه بیولوژیکی معنی دار طبیعت
سیستم انتوژنتیک تومورهای سرطانی - لوسمی - صرع

+ تخته تاشو رنگی طب جدید: «روان – مغز – اندام»

دوستان دیرک – Ediciones de la Nueva Medicine

چاپ هفتم 7

شابک 84-930091-0-5

شکر گزاری

از همه کارمندان، دوستان، حامیان مالی و کمک‌کنندگانی که نقش کلیدی در ظاهر شدن این کتاب داشتند، تشکر می‌کنم.

اما از بیمارانی که به من اجازه دادند گاهی به صورت ناشناس، گاهی با عکس یا حتی نام، پرونده خود را منتشر کنم تا بیماران همکار از آن درس بگیرند، تشکر ویژه دارم. تشکر من به زنده ها - ادای احترام من به آن مرحومی که با کمک آنها در کنار ما هستند.

این کتاب تقدیم شده است

به احترام مردگان - در حقیقت برای زنده ها

پسرم DIRK، که در سن 19 سالگی توسط یک شاهزاده ایتالیایی در خواب به ضرب گلوله کشته شد که از سر بی حیایی محض به فرد دیگری شلیک کرد. در نتیجه مرگ او، من خودم به DHS مبتلا شدم، "سندرم DIRK-HAMER"، "از دست دادن - درگیری" با سرطان بیضه. این همزمانی چشمگیر شوک درگیری حاد و دراماتیک و سرطان خودم باعث شد تا دانش پزشکی جدید را کشف کنم.

همسر محبوب من SIGRID، "دختر باهوش" من، که اولین دکتر در جهان بود که طب جدید را درست تشخیص داد. بیماران من، آنهایی که مرده‌اند، که مثل بچه‌ها به قلب من بزرگ شده بودند، اما آنها را آزار می‌دادند یا حتی با فشارهای زیاد مجبور می‌شدند که دوباره تحت درمان پزشکان حاکم قرار بگیرند و در آنجا به طرز بدبختی کشته شدند. مورفین

زنده هایی که شانس یا شهامت این را داشتند که بتوانند از فشار به اصطلاح طب رایج در امان بمانند و از این طریق دوباره سالم شوند.
این کتاب باید یکی از شادترین کتاب‌هایی باشد که همه افراد خوش‌نیت و قلب صادق می‌شناسند!

011 - وب دیرک گیرد همر

دیرک گیرد هامر

متولد 11 مارس 1959 در ماربورگ
در 18 اوت 1978 در نزدیکی کاوالو/کورسیکا به طور مرگبار مورد اصابت قرار گرفت
در 7 دسامبر 1978 در هایدلبرگ درگذشت
زیر دیوار شهر در هرم رم دفن شده است

جنگل سیاه، 7 دسامبر 1980، ساعت 17 بعد از ظهر

دو سال پیش امروز سیاه ترین روز زندگی من بود، سیاه ترین ساعت زندگی من! دیرک محبوبم در آغوش من مرد. هیچ چیز قبل و بعد از آن به اندازه آن ساعت وحشتناک و ناگفته ویرانگر نبود. فکر کردم شاید کم کم فروکش کند، این احساس ناتوانی، رها شدن، غم بی پایان. اما همچنان در حال قوی تر شدن است. من دیگه نمیتونم اونی که بودم باشم پسر بیچاره من چه گذشتی، چه رنج هایی کشیدی که حتی یک کلمه شکایت نکردی. اگر به جای تو اجازه می دادند بمیرم چه می دادم. هر شب در آغوش من از نو می میری، ۷۳۰ شب با من مردی و من همیشه نمی خواستم تو را از آغوشم رها کنم و سرنوشت وحشتناک همیشه تو را از خود دور کرد. در پایان همیشه بی پناه می ایستادم و مثل دو سال پیش گریه می کردم، همان قدر بی بند و بار و ناباورانه گریه می کردم که آن موقع بین تمام بیمارانی که به شدت مریض بودند و پزشکان و پرستاران خسته، بی ادب و بی رحمی گریه می کردم که فقط به من اجازه می دادند پیش شما بیایم. بمیر

ای پسر فوق العاده، تو مثل یک پادشاه مردی، مغرور، بزرگ و در عین حال شیرین، با وجود این همه درد، با وجود تمام لوله ها در تمام رگ ها، شریان ها، با وجود لوله لوله گذاری1، با وجود دکوبیتی وحشتناک2. تو فقط با تکان دادن سرت، پستی و کینه توزی شکنجه گران را رد کردی: «بابا، اینها بد هستند، خیلی بد هستند.» در این چند روز فقط با چشمان خود صحبت کرده اید، اما من هر حرف شما را درک کرده ام.

1  لوله گذاری = قرار دادن لوله مخصوص در نای یا برونش اصلی
2 Decubitus = 'دراز کشیده'; گردش خون ضعیف به دلیل فشار مزمن و موضعی (استراحت در بستر)

صفحه 11

آیا شما هم تمام آنچه را که دفعه قبل به شما گفتم، فهمیدید که بابا و مامان شما را بی نهایت دوست دارند و ما همیشه با هم خواهیم ماند و همه چیز را با هم انجام خواهیم داد؟ و اینکه الان باید خیلی قوی باشی و باید طولانی بخوابی؟ سر تکان دادی و مطمئنم با وجود عذابت همه چیز را فهمیدی. فقط یک بار وقتی چشمانت را بسته بودی و اشک هایم را روی صورتت چکیده بودی و گریه ام را شنیدی، کمی با عصبانیت سرت را تکان دادی. می خواستی به من بگویی: بابا، نباید گریه کنی، ما همیشه با هم می مانیم!

خجالت نمیکشم پسرم جلوی کسی. خیلی وقتا گریه میکنم وقتی کسی منو نمیبینه از دست من عصبانی نباش. میدونم که تا حالا گریه پدرت رو ندیده بودی. اما اکنون من نیز شاگرد شما هستم و متأسفانه به شما افتخار می‌کنم که از دروازه بزرگ مرگ بر ما پیشی گرفتید. اما حتی چنین غروری هم نمی تواند ناامیدی من را برطرف کند وقتی هر شب در آغوش من می میری و من را ناامید رها می کنی.

صفحه 12

پسرم این تصویر را در 18 سالگی در رم کشید. این یک نوع خاص از "خود پرتره" است. او خود را در 80 سالگی - یک سال قبل از مرگش - نقاشی کرد.

ابتدا DIRK من به من یاد داد که زمینه سرطان را درک کنم، سپس به آرامی تمام پزشکی را درک کردم.

صفحه 13

دکتر سیگرید همر همسر گیرد هامر

همسر عزیزم دکتر سیگرید هامر، دکتر و رفیق وفادار برای تقریبا 30 سال. او توانست بر پنج مورد سرطان غلبه کند که کم و بیش همه در نتیجه رنج پسر محبوبش DIRK به وجود آمدند. او در 12.4.85 آوریل XNUMX بر اثر حمله قلبی حاد در آغوش من درگذشت.

صفحه 15

پیشگفتار چاپ دوم تا ششم

این کتاب "میراث یک پزشکی جدید" اساس درک کاملاً جدیدی از پزشکی شده است. چیزی که در وحشیانه ترین رویاهایم فقط جرات امید به آن را داشتم به حقیقت پیوست: خوانندگان فهمیده اند که این نقطه عطفی در تاریخ پزشکی بزرگ است که قبلاً غیرقابل تصور تلقی می شد.

در حالی که کتاب «سرطان – بیماری روح» از سال 1984 اولین خاستگاه این طرز تفکر جدید بود، این کتاب اکنون مبانی قابل درک و عملی قابل درک را ارائه کرده و ابعاد جدیدی را تعریف کرده است. به خصوص آنتوژنتیک3 + 4 پزشکی جدید سیستم تومورها و بیماری‌های مشابه سرطان را به روشی بسیار ساده و مهمتر از همه قابل تأیید برای ما قابل درک کرده است که ما واقعاً می‌توانیم با آن کار کنیم.

واکنش ها و نامه های خوانندگان به این کتاب از مثبت تا پرشور بود. این همه فداکاری ها و تلاش ها را به خوبی جبران کرد. تقریباً 20.000 جلدی که تاکنون توزیع شده است، به زبان آلمانی و همچنین در ترجمه فرانسوی "Fondement d' une Medecine Nouvelle" مانند آتش سوزی در سراسر جهان پخش شده است. دیگر نه می توان داروی جدید را متوقف کرد و نه می توان طرز فکر جدیدی را که با آن در حال ظهور است متوقف کرد.

بدترین شکل بردگی انسان، یعنی بیگانگی کامل از خود، به پایان خواهد رسید. ترس ایجاد شده در اثر از دست دادن کامل اعتماد طبیعی به خود و بدن شما، کنار گذاشتن گوش دادن غریزی به صدای ارگانیسم شما، برطرف خواهد شد.

با درک ارتباط بین روان و بدن، بیمار مکانیسم ترس‌های وحشت زده و غیرمنطقی از خطرات غیرقابل اجتناب را نیز درک می‌کند، که تنها در این صورت اجتناب‌ناپذیر و فانی می‌شوند.5 زیرا بیمار آنها را باور می کند، زیرا می ترسد. این همچنین به قدرت بی‌پایان پزشکان که از ترس ناشی از "مکانیسم سرطان خود ویرانگر" ادعایی، "رشد متاستاز بی‌نهایت جان‌باخته" و غیره ناشی می‌شود، پایان می‌دهد.

3 ontogenetic = مربوط به تجسم در رحم و به عنوان یک نژاد
4 Ontogenesis = رشد جنینی
5 مرگ و میر = مرگ و میر

صفحه 17

مسئولیتی که در واقعیت هرگز بر عهده نگرفتند و هرگز نتوانستند به عهده بگیرند، اکنون باید به خود بیماران بازگردانده شود. این کتاب می تواند به معنای آزادی واقعی برای کسانی باشد که واقعا آن را درک می کنند.

شگفت انگیزترین تجربه برای من این بود که دیدم خود بیماران با در دست داشتن کتاب پزشکی جدید اکنون می توانند خود را نجات دهند. آنها کتاب را می خوانند، آن را می فهمند، آرام و خونسرد نزد دکتر یا استاد خود می روند، کتاب را روی میز او می گذارند و به او می گویند که دوست دارند با این روش درمان شوند و نه روش دیگر. هیچ استادی در دنیا نمی تواند در مقابل آن چیزی بگوید، حتی یک نفر هم نتوانسته است علیه آن استدلال کند. هیستوپاتولوژیست ها که قبلاً «خدای سرنوشت» پزشکی بودند و باید قضاوت می کردند که آیا یک بافت سرطانی است یا نه، با سیستم انتوژنتیک تومورها و بیماری های مشابه سرطان مواجه شدند و در صورت تشخیص، ناچار به انصراف و اعتراف به شکست شدند با این مطابقت نداشت استانداردهای کاملاً جدید و قابل تأیید در حال تنظیم هستند. تشخیص بافت‌شناختی و «پیش‌آگهی» فرضی که قبلاً مطرح می‌شد («هنوز عمر طولانی دارید، فلان درصد شانس زنده ماندن دارید») اکنون وحشت خود را از دست داده‌اند، زیرا بیمار می‌داند که او خودش می تواند پیش بینی آن را برنامه ریزی کند.

بیمار بالغ شده است. او دیگر مانند خرگوش ترسیده به سرپزشک بزرگ یا اولیاریوس خیره نمی شود که قبلاً از دهان او با لرزش انتظار می رفت و پیش آگهی مرگ را دریافت می کرد (که همیشه باعث درگیری بعدی او با به اصطلاح "متاستاز" می شد) ، اما امروز او به عنوان دکتر شریک برابر او در مقابل ایستاده است. بیمار می تواند داروی جدید را به خوبی پزشک درک کند، در حالی که هیچ یک نمی توانند سردرگمی قبلی داروی قدیمی را با همه استثناهای غیرقابل توضیح و فرضیه های اضافی درک کنند. اما پزشکان همیشه طوری رفتار می کردند که انگار می توانند این مزخرفات را بفهمند یا حتی آن را درک کرده باشند.

سرانجام، یک حادثه واقعی که مدتی پیش در برمن اتفاق افتاد و مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار داد: زن جوانی که در کلینیک به او گفته شد "پر از متاستاز" است و هیچ شانسی برای زنده ماندن ندارد، تحت درمان خوبی قرار گرفت این کتاب را به من داد. دوست برای اینکه بتواند در آرامش بخواند، به جنگل می رود، روی تنه درختی در مکانی خلوت می نشیند و... می خواند! او به عنوان منشی کارآمدی که بوده، ساعت به ساعت سریع و با تمرکز می‌خواند. به قول خودش هیچ احساس گرسنگی و خستگی نمی کند، تقریباً 6 ساعت در حالت مستی مطالعه کرده است. او می گوید: «سپس، پولک از چشمانم افتاد. من با شوک شادی متوجه معنای این کتاب شدم. سپس تا جایی که می توانستم از تنه درختم پریدم و به جنگل فریاد زدم: "اکنون می دانم که می توانم به زندگی ادامه دهم!"

صفحه 18

او احساس درستی می کرد! حال او خوب است و مدت زیادی است که از منطقه خطر خارج شده است.

اگر این کتاب فقط به این زن جوان، یک فرد مجرد کمک می کرد تا زنده بماند، ارزش و ارزش نوشتن را داشت!

دکتر شما رایک گیرد هامر

صفحه 19

پیشگفتار چاپ هفتم

پس از گذشت ده سال از چاپ اول کتاب "میراث یک پزشکی جدید جلد اول"، یک بازنگری اساسی فوری لازم بود. با نگاهی به گذشته، فکر می کنم اولین نسخه در سال 1987 یک موفقیت بزرگ بود. 4 قانون بیولوژیکی طبیعت که تاکنون کشف شده است کاملاً صحیح است، حتی اگر چهارمین قانون بیولوژیکی طبیعت (سیستم میکروب‌ها از نظر انتوژنتیکی تعیین شده) در بسیاری از موارد بیماری قابل تکرار نیست زیرا یافته‌های باکتریولوژیکی دیگر ثبت نمی‌شوند. به عنوان مثال، مردم بر این باورند که سل عملاً ریشه کن شده است و بنابراین در 4 مورد از 9 مورد به درستی نمی توانند به اصطلاح "باسیل اسید فست" را تشخیص دهند. به طور کلی، طب سنتی رسمی، همانطور که می توان پیش بینی کرد، مشکلات قابل توجهی در درک طب جدید دارد. ایده‌های «خوش خیم» و «بدخیم» بسیار ریشه‌دار هستند و تقریباً در همه حوزه‌های نیمه‌مذهبی مانع پیشرفت علم شده‌اند. همکاران سابق من به سادگی نمی‌توانند یا نمی‌خواهند بفهمند که مثلاً سرطان و سل کنترل‌شده توسط مغز با تعریق‌های شبانه معمولی و موارد زیر تب6 دماها می توانند به همان برنامه خاص تعلق داشته باشند (چیزی که قبلاً آن را بیماری می نامیدم)، اما سرطان مرحله فعال درگیری است و سل مرحله بهبودی است.

در سال 1994، پنجمین قانون بیولوژیکی طبیعت به 5 قانون زیستی که از سال 4 وجود داشت، اضافه شد که اصطلاحاً quintessence نامیده می شود:
"قانون درک هر به اصطلاح "بیماری" به عنوان یک برنامه معنی دار بیولوژیکی ویژه طبیعت (SBS) که می تواند بر اساس تاریخچه توسعه قابل درک باشد."

این پنجمین قانون بیولوژیکی طبیعت البته قبلاً به طور ضمنی در ویرایش اول گنجانده شده بود، زیرا کل طب جدید اساساً بر این درک استوار است. اما هنوز به وضوح تعریف نشده بود. با این اصل، طب جدید عملاً منطقی منسجم است 7 تکمیل شد.

6 زیر تب = کمی تب دار
7 منسجم = متصل

صفحه 21

با قانون بیولوژیکی 5 طبیعت، دیدگاه قبلی من، که در زمان کشف قانون آهنین سرطان و قانون ماهیت دو فازی همه بیماری‌های به اصطلاح (زمانی که تعارض حل شود) منسوخ شده است. DHS، شوک درگیری بیولوژیکی اولیه، یک "مدار کوتاه" در مغز است. زیرا "اتصال کوتاه" به معنای "شکست"، "شکست" ارگانیسم، انحطاط بدخیم با طبیعت بی معنی و غیره است. هیچ کدام درست نبود. خوشبختانه، من این توشه باقیمانده را در دو قانون اولیه زیستی طبیعت لحاظ نکردم، بلکه آنها را با عبارات کاملاً علمی فرموله کردم. این در حال حاضر جواب می دهد زیرا من نیازی به تغییر آنها نداشتم، به هر حال نیازی به تغییر قوانین بیولوژیکی 3 و 4 نیست که ما اکنون همه قوانین را 5 قانون زیستی طبیعت می نامیم.

بنابراین این کتاب در واقع تنها با اصل پنجمین قانون زیستی طبیعت تکمیل شده است. ما اکنون یک سیستم علمی و دقیق از 5 قانون بیولوژیکی طبیعت داریم - بدون یک فرضیه! در مقابل، پزشکی مرسوم رسمی وجود دارد که به عنوان "پزشک دولتی" عمل می کند، خود را "به رسمیت شناخته شده" می نامد و بنابراین فرض کرده است که یافته های پزشکی جدید را برای 5 سال با تحقیر تقریبا غیرقابل تصوری برای بشریت سرکوب می کند. "خطای تشخیص داده شده" "پزشکی دولتی" فقط با چند هزار فرضیه کار می کند و نه یک قانون بیولوژیکی. به همین دلیل است که حتی در "پزشکی شناخته شده" هرگز نمی توان چیزی را با استفاده از بهترین مورد بعدی به صورت علمی تایید کرد. در پزشکی جدید، هر مورد بعدی باید همیشه مطابق با 17 قانون بیولوژیکی طبیعت قابل تکرار باشد.

سیر بیماری که هم اکنون برای بیمار و پزشک قابل مشاهده و قابل درک است، هراس را از بیمار دور می کند. ما به اصطلاح پزشکی اولیه را دوباره کشف کردیم. در اسپانیا گاهی اوقات با محبت به آن "la medicina sagrada"، "داروی مقدس" می گویند.

کلن، 24.12.95 دسامبر XNUMX

صفحه 22

اضافه شدن به پیشگفتار ویرایش هفتم،

نوشته شده در زندان، کلن اوسندورف ("Klingelpütz") در 18 اوت 1997

خواننده گرامی ،

19 سال پیش در چنین روزی، در حالی که در سپیده دم در قایق می خوابید، پسرم DIRK توسط کارابین جنگی قاتل خود به ضرب گلوله کشته شد. وی در 7 دسامبر 1978 درگذشت.

همانطور که می بینید اکنون دو سال می گذرد که در طی آن این کتاب چاپ نشد.
با کمک پرونده کوچولوی اولیویا پیلهار از اتریش، یک ترور رسانه ای و شخصیتی باورنکردنی علیه ناشر ما و من انجام شد که تقریباً ناشر ما را نابود کرد - اما تقریباً. (من نمی خواهم در اینجا دوباره در مورد اولیویا اظهار نظر کنم و بنابراین هر کسی را که علاقه مند است به کتاب نوشته پدرش ارجاع می دهم: "اولیویا - خاطرات یک سرنوشت").
در این مرحله من به ویژه از چند دوست خوب تشکر می کنم که بدون آنها نمی توانستیم این کار را انجام دهیم.

سه ماه است که اینجا در زندان یا سیاه چال، کلن "کلینگلپوتز" نشسته ام. اما من افتخار می کنم که باید یا اجازه دارم اینجا در سیاهچال برای همه بیماران بنشینم، برای همه کسانی که به نفع طب جدید تصمیم گرفته اند یا هنوز می خواهند در آینده و برای حقیقت علمی تصمیم بگیرند. از آنجایی که اکنون می‌توانیم پرونده‌های تحقیقات را مشاهده کنیم، می‌توانیم تشخیص دهیم که مخالفان ما با چه تحقیر انسانیت و با چه انرژی جنایتکارانه‌ای کار خود را علیه من و طب جدید انجام داده‌اند. سپس رسماً متهم شدم که با سه نفر در مورد داروی جدید به طور رایگان صحبت کرده ام. برای آماده شدن برای محکومیت، مطبوعات مجبور شدند این موضوع را به طرز چشمگیری و با نفرت افتضاح مطرح کنند: «شفا دهنده سرطان کلن - 40 نفر در حال حاضر مرده اند» و «دکتر هامر: لیست مرگ و میر طولانی و طولانی تر می شود». زندان کلن بعد از خواندن روزنامه ها در ذهنم می ماند که می خواهم به دنبال گلو بروم...

تحت هیچ شرایطی نباید یک بررسی عمومی، صادقانه و علمی در مورد New Medicine صورت گیرد. با کمک دستگاه قضایی، آنها در واقع می خواهند مرا مجبور کنند که دیگر در مورد پزشکی صحبت نکنم، سمینار ندهم و کتاب ننویسم. به گفته پروفسور دکتر هانو بک، رئیس بخش "تاریخ علوم طبیعی" در بن، این "بسیار بدترین سرکوب دانشی است که من می شناسم."

صفحه 23

اگر در نظر بگیریم که اگر آگاهی از 5 قانون بیولوژیکی طبیعت به طور سیستماتیک از مردم دریغ نمی شد، چقدر می توان از ابتلا به بیماری های بعدی جلوگیری کرد! این وضعیت در حال تبدیل شدن به یکی از بزرگترین جنایات تاریخ بشر است!

می دانم که اینجا در زندان نشسته ام برای حقیقت علمی و برای همه افرادی که طب جدید هنوز می تواند به آنها کمک کند، محکوم به 9.9.1997 ماه زندان در 19 شهریور XNUMX. من آن را بدون شکایت تحمل می کنم، زیرا به معنای واقعی کلمه «سه بار در مورد داروی جدید به صورت رایگان با یک بیمار صحبت کردم». از این شما سه مشاوره، سه بار درمان ایجاد می کنید. قاضی که اجازه محاکمه من در این مسخره محاکمه را داشت در آخرین لحظه از شنیدن ده پزشک و ده بیمار طب جدید که قبلاً قول داده بود خودداری کرد. این حکم قبلا قطعی شده بود...

دکترت دارو داد رایک گیرد هامر

صفحه 24